هر وقت دلتنگ میشم میام پشت قلبت و هی در می زنم پس هر وقت قلبت می زنه بدون دلم برات تنگ شده
شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد
مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
اگر عشق نبود از تشنگي مي مرديم خدا را شکر که عشق هست و ... خون دل مي خوريم تا زنده بمانيم!
عشق يعني بودي تو در هستي من. عشق يعني دست تو در دست من. عشق يعني زندگي در يك
بهشت. عشق يعني انتهاي سرنوشت
وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره،وقتي نا اميد شديبه ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه
عشق مثل آبه . مي توني توي دستت قايمش کني اما آخرش يه روز دستتو وا مي کني مي بيني نيست . قطره قطره چکيده بي اينکه بفهمي
هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم اما من نمردم من داغون شدم خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد يادته اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم اشكامو پاك مي كني ؟؟؟
کاش ميشد هيچ کس تنها نبود کاش ميشد ديدنت رويا نبود گفته بودي با تو مي مانم ولي... رفتي و گفتي و اينجا جا نبود ساليان سال تنها مانده ام شايد اين رفتن سزاي من نبود من دعا کردم براي بازگشت دست هاي تو ولي بالا نبود باز هم گفتي که فردا ميرسي کاش روز ديدنت فردا نبود
انگار بايد به اين سكوت تلخ ادامه دهم انگار بايد لبخند بيروحم را دوباره و دوباره و دوباره تكرار كنم !!! و اشكهايم را كه بي اختيار ميريزند با خنده در آميزم ! تا غم سنگين چشمانم را از چشم ها پنهان كنم ................. انگار بايد باز هم تحمل كنم هنوز براي سخن گفتن زود است....!!!! ......
سرمايه ي عمره آدمي 1 نفس است و اون 1 نفس از براي 1 هم نفس است. گر نفسي با نفسي هم نفس است اون 1 نفس از براي 1 عمر بس است
عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم نه مي توني درش بياري نه مي توني بزاري بمونه اگه درش بياري مي ميري اگه بزاري بمونه بازم مي ميري پس آخرش جون تو مي گيره
آخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم
وقتي قرار شد من بيقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگيم باشي... از هر چه قرار است غير تو باشد... خواهم گذشت
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی و جدایی سخت است نه به سختی تنهایی
مي گفت قلبم را گم كرده ام. چقدر بي حواسم. وتوي بزرگترين خيابانهاي شهر دنبا لش مي گشت همه جا سرك مي كشيد در حواشي خطهاي عبورو مرور،در پيادرو و... بعد از گذشتن از تمام طبيعت وجهان، هنوز عاشق نبود. و بالاخره از شدت خستگي به ديوار تكيه داد. آمد عرق پيشانيش را با دست چپ پاك كند كه يكباره با تعجب فرياد زد قلبم را پيدا كردم. در دستش،مچاله شده بود.